نظریه لاوازیه درباره ثبات اجرام عالم

[ ادامه پاورقی استاد مطهری ]

آن چیزی که سبب شده گمان برود که علم امروز منکر موجود شدن معدوم و معدوم شدن موجود بشود این است که در قرن هجدهم لاوازیه ( Lavoisier ) شیمیست معروف پس از یک سلسله تجارب به این نتیجه رسید که اجرام عالم وضع ثابتی دارند ، کم و زیاد نمی شوند ؛ یعنی مثلا وقتی که هیزمی سوخته می شود و از آن خاکستر کمی باقی می ماند چنین به نظر می رسد که آن هیزم نیست و معدوم شد ، اما در واقع چنین نیست ، مجموع موادی که هیزم را به وجود آورده بود جایی نرفت ، تغییر صورت و تغییر جا داد . همه تغییرات و تحولات فیزیکی و شیمیایی عالم تغییر صورت و جابجا شدن است . پس هست شدن بعد از نیستی و نیست شدن بعد از هستی و به عبارت دیگر حدوث و فنایی در کار نیست .

بعدها این نظریه تکمیل و اصلاح شد . معلوم شد اجرام عالم احیانا به صورت انرژی درمی آیند همچنانکه انرژیها تکاثف یافته و حالت جرمی به خود می گیرند و ثابت شد که مجموع ماده ها و انرژیها وضع ثابت و یکنواختی دارند و کم و زیاد نمی شوند .

اولا چیزی که برای من هنوز هم مجهول مانده این است که می گویند : از نظر قدما در جریان تحولات جهان ، اشیائی معدوم می شوند و اشیائی موجود می گردند . این مطلب به طور اجمال صحیح است ولی ما تاکنون در سخن احدی از فلاسفه ندیده ایم که حدوث و فنای اشیاء را از نظر میزان و مقدار صورت جسمیه و از نظر آن

ص 754

[ متن کتاب ]

مکانهای مفروضه به واسطه امکانی که در مکان پیشین خود دارد ( و این امکان ، هم با فعلیت مکان پیشین یعنی « جسم در مکان پیشین » که حامل اوست متحد است و هم با فعلیت مکان پسین ، و جسم نیز علی الفرض از مکان خالی نیست و فعلیت مکان نیز بی امکان و قوه نخواهد بود ) با همان مکان پیشین اتصال پیدا می کند و جمعا واحدی را تشکیل می دهند ولی واحدی که این سرش با آن سر اختلاف داشته و غیر همدیگرند (1) یعنی این واحد یک امتداد و انقسامی دارد که به واسطه آن ، جزء

[ ادامه پاورقی استاد مطهری ]

چیزی که مبدأ و منشأ وزن اجسام است مورد بحث قرار داده باشند . نظر قدما متوجه صورت نوعیه اشیاء که ملاک حقیقت و نوعیت آنها به شمار می رود می باشد و یا متوجه اعراض کیفی و کمی و وضعی و مکانی و اضافی آنهاست .

ثانیا فرضا نظریه لاوازیه از جنبه اجرام عالم نظریه تازه ای باشد حداکثر این است که ثابت می کند اجرام و ذرات که سنگهای اولیه ساختمان جهان اند همیشه به یک حال باقی می باشند ؛ درباره سایر تار و پودهای هستی جهان چه بگوییم ؟ آیا می توانیم بگوییم همه تار و پودهای هستی اشیاء در حکم اجرام و ذراتی هستند که ماده و هسته ساختمان اشیاء را تشکیل می دهند ؟ مگر اینکه بگوییم هستی تار و پود دیگری غیر از همین اجرام ندارد .

حقیقت این است که چنین نظریه ای نیز در جهان پیدا شد که جهان را فقط از دیده ماشینی می دید ، و می پنداشت همه تار و پود هستی اشیاء عبارت است از ذرات و اجرام اولیه بعلاوه یک رابطه ماشینی میان آنها . این نظریه در جهان امروز طرفداران زیادی ندارد و ما در بحثهای آینده روی اصول فکری و فلسفی خودمان بطلان آن را اثبات خواهیم کرد .